X
تبلیغات
کلوسه - علی مردان خان
 
 
تاریخ :  جمعه دهم شهریور 1391
نویسنده :  علیرضاافراسیابی
  حماسه علی مردان خان بختیاری
خاندان و نسب

علي مردان خان یا شیر علی مردان در سال 1310ه.ق. متولد گرديد پدرش عليقلي خان پسر محمد علي خان پسر الله كرم خان پسر محمد حسين خان پسر ابدال خان از طايفه ي محمود صالح يكي از شاخه هاي بزرگ چهارلنگ بود. وي بر طوايف زيادي از چهار لنگ نفوذ داشت و در بين هفت لنگها نيز جايگاه خاصي داشت. بر همين اساس وقتي نزدیک به 20 سال سن داشت حسينقلي خان دختر تازه متولدش را نامزد او كرد تا بدين وسيله پيوند سياسي چهار لنگ و هفت لنگ و خوانين تحكيم و تقويت گردد. مادر علی مردان خان، بي بي مريم دختر حسينقلي خان ايلخان كل بختياري است. كه چهل روز بعد از تولد، پدرش او را نامزد (ناف برون) عليقلي خان پسر محمد علي خان از طايفه ي محمود صالح چهار لنگ نمود. بي بي مريم نه سال بيشتر نداشت كه پدرش بدست ظل السلطان به قتل رسيد. در سن 15 سالگي عليرغم ميل باطني و به اصرار برادران به خانه ي شوهري رفت كه  نزدیک به چهل سال سن و چندين زن و فرزند داشت. بي بي مريم داراي سه پسر شد كه يكي از آنها در كودكي درگذشت و دو پسر ديگرش يكي علي مردان خان و ديگري محمد علي خان بود. با مرگ شوهر، بي بي به نزد برادرانش بازگشت و در پناه آنان به تربيت فرزندان پرداخت
پس از چندي با پسر عموي خويش فتح الله خان ازدواج نمود حاصل اين ازدواج فرزندان زيادي بود كه تنها يكي از اين فرزندان به نام مصطفي قلي خان بجا ماند. بي بي مريم در سن 30 سالگي از شوهر خود كه مرد بوالهوسي بود، بدون طلاق و با وساطت برادران و اقوام جدا شد و سرپرستي املاك شوهر را برعهده گرفت. در جنگ جهاني اول به اتفاق برخي خوانين از جمله ابراهيم خان ضرغام السلطنه از آلمانها جانبداري نمود. او ميزبان بسياري از رجال ميهن دوستي گرديد كه از طرف نيروهاي متفقين تحت تعقيب بودند و در كنار سربازان و وطن پرستان ايراني در مقابل نيروهاي روسيه جنگيد. مدتي نيز كاردار آلمان «كاردرف» و همراهانش را در منزل خود پناه داد. 
در همين ايام نقشه حمله به اصفهان را به اتفاق سردار معظم و سالار مسعود طراحي و عملي کردند و در كروند حوالي نجف آباد با نيروهاي روسيه درگير شدند، ابتدا پيروز شدند ولي اتمام مهمات باعث گردید تا نتوانند در مقابل روسها دوام بياورند و عليرغم فداكاري و رشادتهاي فراوان با كشته شدن 58 سوار بختياري مجبور به عقب نشيني شدند. به سبب اين مبارزات و گرايشها، طرفداران روسيه و به ويژه پسران ظل السلطان اموال و منزل وي را در اصفهان غارت كردند. به سبب حمايت از آلمانها و جنگهاي متعدد با نيروهاي متفقين، «ويلهلم دوم» پادشاه آلمان، تمثال مينا كاري و الماس نشان خود را براي وي فرستاد. وي به خاطر شجاعت هاي بي نظير به «سردار مريم» معروف گرديد. 
اين شير زن با اين افكار و انديشه تربيت علي مردان خان را برعهده داشت. از همان ابتدا تلاش فراوان نمود تا روحيه ي آزادمنشي، حق طلبي و ظلم ستيزي را كه ويژگي ذاتي ايلياتي مي باشد، در فرزند خود ايجاد و تقويت كند و او را به گونه اي تربيت كند كه در اوج جواني در انقلاب مشروطه و فتح اصفهان و تهران و جنگ با اشغال گران روسيه مشاركت موثر و فعال داشته باشد. و يكي از قيامهاي جاودان و مردمي را رهبري نمايد.
مرحوم وحید دستگردی در باره شایستگی این زن می گوید ، اگر سردار اسعد به جای حمایت از برخی خوانین بی لیاقت در تصدی حکومت ولایات ، از این زن استفاده می کرد و وی را در مصدر کاری قرار می داد ، می توانست منشاء خدمات بسیاری به ایران شود.مشروطه، جنگ جهاني اول، كسب تجربه
علي مردان خان در سن 17 سالگي به همراه سواران بختياري و در كنار داييهاي خود در تصرف اصفهان، شكست استبداد و فتح تهران و مقابله با طرفداران محمدعلي شاه در گوشه و كنار مملكت حضوري فعال داشت و تجربه اي كسب كرد كه بعدها در خيزش مردمي وي بسيار موثر واقع شد. در جريان اشغال كشور به ويژه توسط قواي روسيه، مناطق بختياري و همجوار آن نيز از حمله ي روسها در امان نماند. بسياري از آزاديخواهان تهران و اصفهان به منطقه ي كوهستاني بختياري پناه آورند. و بيشتر آنان مهمان ضرغام السلطنه و بي بي مريم مادر علي مردان خان بودند.
«فرادنبه» و «سورشجان» براي چندين ماه ماواي آزاديخواهان بسياري شد. كادار دولت آلمان نيز به آنها پيوست. علي مردان خان كه در اين ايام قريب 23 سال سن داشت فرصت گرانبهاي بدست آورد تا با افكار و انديشه هاي آزاديخواهان و روحانيون كه از روشنفكران و ميهن دوستان مشهور كشور بودند، آشنا شود و درباره ي اوضاع جهان، جنگ جهاني اول و دسته بندي دول متخاصم اطلاعات ارزنده اي كسب نمايد. خان با ذكاوت و تيزبين دانسته هاي بسياري كسب نمود. به همراه مادر و خوانين جوان و سواران شجاع بختياري به دفعات با نيروهاي روسيه وارد جنگ شد و در شبيخونهاي متعدد ضربات مهلكي به قشون روسيه وارد ساختند. پشت سر گذاشتن دو مرحله و مقطع مهم تاريخ كشور و حضور و مشاركت فعال در آنها (انقلاب مشروطه و اشغال كشور بوسيله متفقين) خان جوان را به پختگي لازم و كسب تجارب ارزنده اي در نبرد و سياست رساند. همين تجارب ارزنده باعث گرديد تا در سال 1308 شمسي با وجود خوانين باتجربه و با نفوذ، رهبري قيام را بر عهده گيرد و در كمترين زمان بين طوايف هفت لنگ و چهارلنگ انسجام و وحدت بوجود آورد.

آغاز قيامدر مبحث اقدامات رضا شاه بر ضد بختیاری ها ، گفته شد  که سیاستها و اقدامات وی بتدریج زمینه نارضایتی و شورش ایل بختیاری را فراهم ساخت. در این راستا در بهار سال 1308 شمسي، تعديات و ظلم و ستم رضاه شاه، خون علي مردان خان و بسياري از مردان ايل را به جوش آورده بود. از دست دادن گله و احشام، كنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگي زير سقف خانه اي كه در مكاني نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن كلاه پهلوي بر سر، پرداخت مالياتي سنگين، دوري از ايل و خدمت به رضا شاه و دهها تصور و فكر ديگر چون خوره به جان جوانان بختياري افتاد از اين همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگري بودند تا بپا خيزند و بر عليه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. علي مردان خان در گرمسير (خوزستان) با مردان ايل خود به شور مي نشيند تا ببيند در قيام او را همراهي مي كنند. مردان ايلياتي كه تاكنون چنين تحقير و مورد ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند كه تا پاي جان او را همراهي خواهند كرد. به سرعت طوايف ديگري از چهارلنگ و هفت لنگ به او پيوستند. اولاد چراغعلي خان بابا احمدي براي رويارويي با شاه بي تابي مي كردند. بسياري از خوانين جوان نيز همدل و همصدا با او طوايف را تحريك و تشويق نمودند كه با وي همراه شوند. اخبار اين خيزش مردمي به گوش دولتيان رسيد. رزمندگان «پل شالو» را منهدم و راههاي ارتباطي را قطع كردند تا در صورت حمله قواي دولتي غافلگير نشوند. علي مردان خان رزمندگان خود را به «پشت كوه» هدايت كرد. خشم مردم از رضا شاه و عمالش سبب گرديد تا خان جوان و محبوب همه جا با استقبال گسترده عموم مردم مواجه شود. مردم با ساز و دهل از وي استقبال و پيشاپيش نيروهايش گوسفند قرباني و داوطلبانه آذوقه و مايحتاج مورد نياز رزمندگانش را تأمين مي كردند. جوانان به او مي پيوستند. حكومت، «سردار فاتح» و «محمدتقي خان اميرجنگ» را براي مذاكره روانه كرد دو شبانه روز گفتگو ادامه داشت ولي كاري از پيش نبردند و قلباً قيام علي مردان را مي ستودند. بوسيله پيكي به نام «علي صالح خان» گزارش ناكامي خود و هشدار لازم درباره تصميم رزمندگان را به خوانين و دولت ارسال داشتند. اردو به «تنگ گزي» و «شوراب» رسيد. طوايف زيادي مانند: زراسوند، احمد خسروي، بابا احمدي، بابادي و... به او پيوستند. 
در حوالي «پير غار» علي مردان خان انگيزه و هدف قيام خود را تشريح كرد و رزمندگان عهد و پيمان بستند كه تا آخرين نفس و تا جان در بدن دارند براي نابودي رضا شاه «قاطرچي» بجنگند. «هيأت اجتماعيه بختياري» متشكل از 12 نفر از سران و كلانتران بختياري تشكيل گرديد تا با نظارت هيأت مزبور سازماندهي نيروها انجام گيرد و عمليات رهبري شود و با هدف استيفاي حقوق از دست رفته عشاير مبارزه را آغاز كنند
جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام به قرآن سوگند خورده و برخی مهر و امضاء کردند. بر اساس رسمی كهن جوانان بختیاری همگي از روي آتش پريدند تا مهر تأييدي بر پيمان آنها باشد. علي مردان خان سپس رهسپار «فريدن» شد تا طوايف چهارلنگ ساكن فريدن را براي همراهي در قيام فراخواند. قشوني از جوانان بختياري تشكيل گرديد كه قلبشان سرشار از نفرت و كينه فراوان نسبت به رضا شاه بود. به درخواست دولت گروهي از خوانين مانند: امير جنگ»، «سردارظفر»، «سردارمحتشم» و «مرتضي قلي خان» وارد مذاكره با علي مردان خان شدند. اما خوانين مسن نتوانستند خان جوان را قانع و از تصميمش منصرف نمايند. تقربياً تمام بختياريها اختلافات را كنار گذاشتند و با رهبر قيام همراه شدند. تنها «جعفرقليخان سردار اسعد» كه وزير جنگ بود حركت و اقدام آشكاري در حمايت از قيام نداشت. آنهم بيچاره به او بدگمان شدند كه در خفا به بختياري اسلحه و مهمات ارسال مي كند. و همين بدگمانيها بعدها باعث دستگيري، خلع از قدرت و محكومیت به مرگ وي شد. بيشتر خوانين بختياري نيز پنهاني به علي مردان كمك مي كردند و از وي پشتيباني مي نمودند. اردوی بختیاری در 15 خرداد 1308 شمسی روانه ی شهركرد شد. قبل از ورود به شهر به ماموران دولتي و نظاميان اخطار شد كه شهر را ترك كنند. سرهنگ «صادق خان» حاكم نظامي شهركرد كه به مردم ظلم و ستم زيادي روا داشت، با 50 نفر نظامي عمارت «مشهدي ابراهيم»، دبيرستان و ژاندارمري را سنگربندي كردند، روساي ادارات نيز در اين اماكن متمركز شدند. اما با بررسي اوضاع و گزارشهاي رسيده كاركنان و اموال ادارات به بروجن منتقل شدند و نيروي نظامي نتوانست در مقابل غيرت و شجاعت جوانان بختياري مقاومت كند. شهر تخليه شد. در تاريخ 27 خرداد 1308 شمسي علي مردان خان با نيروهايش كه تعداد آنها 2000نفر بود و بر پرچم آنان عبارت «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علي ولي الله» نقش بسته بود و شعار مي دادند «ايما اي خايم دينون راست كنيم، جون ز ايما، مال ز ايسا » (ما مي خواهيم دين را اصلاح كنيم، جان از ما، مال از شما)، وارد شهركرد شده و شهر را به تصرف خود در آوردند. اماكن دولتي در اختيار رزمندگان قرار گرفت. علي مردان خان تمام قوانين دولتي كه موجب تحقير،  فشار و ستم به مردم بود، ملغي اعلام كرد. مالياتها لغو گرديد، لباس و كلاه بختياري رواج پيدا كرد و هر كس كلاه پهلوي بر سر مي گذاشت جريمه يا حبس مي شد. ماموران نظام وظيفه (سلطان سيد پاشا خان و سيد رضاخان خطيب شهيدي كه اهل آذربايجان بودند) چندين روز محبوس شدند. 
سواحل زاينده رود تا «پل كله» به تصرف بختياريها درآمد. دولت از اين اقدام شجاعانه ي سواران بختياري به وحشت افتاد. نيروهايي را به فرماندهي سرهنگ «محمد خان ميمند» از راه تنگ «بيدكان» جهت مقابله با بختياريها اعزام نمود. سواران بختياري به فرماندهي «نادرقليخان» پسر سردار اشجع و «اسماعيل خان زراسوند» داماد امير مفخم، با تصرف «تنگ انجيره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، قواي مزبور را در «سفيد دشت» به محاصره كامل در آوردند. سروان «عبدالله هدايت» مأمور مي شود حلقه ي محاصره را بشكند ولي رشادت رزمندگان بختياري باعث مي شود تا پس از بر جا گذاشتن تلفات سنگين وادار به عقب نشيني شوند. نيروهايي كه به فرماندهي سرهنگ «امين الله خان جلوه» از طرف بروجن عازم شهركرد بودند، دستگير و خلع سلاح شدند. بختياريها آنان را سوار قاطرهاي لخت و بعضي را پياده با ساز و دهل به شهركرد وارد كرده و انتشار شكست قشون دولتي را اعلام نمودند.
هواپيماهاي جنگي تلاش کردند تا به نيروهاي نظامي محاصره شده كه در قلعه «ابوالقاسم خان» در سفيد دشت پناه گرفته اند، آذوقه برسانند، چند نوبت مردم بي دفاع را در شهركرد و مناطق نزديك به ميدان جنگ بمباران کردند. خوانين، تجار و اهالي شهركرد تلگرافي با اين مضمون تهيه و مخابره مي كنند:«وزارت جنگ: قانون بين المللي اجازه نمي دهد مردم بي پناه و بي دفاع را بمباران نمايند.» پاسخ رسيد«آقايان خوانين سردار فاتح و ساير خوانين بختياري قانون بين المللي اجازه مي دهد كه هر كجا قشون دشمن اقامت دارد بمباران شود اگر شما ياغي دولت نيستيد خود را به اركان حرب معرفي كنيد.»
اين پاسخ دولت اعتراضاتي را به دنبال داشت و قشون بختياري براي در امان ماندن مردم، شهركرد را تخليه كرد. در تمام مناطق بختياري پاسگاهها و نيروههاي نظامي از جمله نيروهاي مستقر در جانكي خلع سلاح شدند و منطقه به تصرف كامل بختياريها در آمده و از كنترل دولت خارج گرديد. محاصره نظاميان چهل روز به طول انجاميد. رضا شاه بشدت وحشت زده و عصباني شده بود. خوانين مسن و با نفوذ و مشغول در دستگاه دولتي را تحت فشار زياد قرار داد تا اسباب تفرقه و پراگندگي سواران بختياري را فراهم سازند. خوانين بيمناك شدند در چغاخور جلسه اي برگزار كردند «صمصام السلطنه» و «امير مفخم» مأموریت یافتند. صفوف رزمندگان را از هم بپاشند. رضا شاه براي «محمد جواد خان سردار اقبال» و «محمدرضاخان سردارفاتح» و برخي خوانين ديگر امان نامه فرستاد و سعي در جلب نظر و جدایي آنان از اردوي بختياري را داشت. در اين اوضاع دولت بر غائله ي فارس چيره گردید و از ناحيه ي فارس احساس آسودگي نمود. لذا نيروهايش را از اصفهان، لرستان و فارس بسيج کرد تا به جنگ بختياريها بروند. رضا شاه سه ستون نظامي كاملاً مجهز از سه طرف به منطقه گسيل داشت. تيمسار «شاه بختي» از طرف مباركه، سرتيپ «تاجبخش» از طرف نجف آباد و سامان و تيمسار «محتشمي» از سوي فريدن، به سمت محل تجمع رزمندگان بختياري عزيمت كردند. از طرفي خوانين وابسته به دولت و مسن كه احساس خطر كردند وارد عمل شدند. و به تضعيف و تفرقه اندازي ميان قيام كنندگان پرداختند. نيروهاي نظامي از هر سو سر رسيدند. و تقريباً سواران بختياري به محاصره در آمدند و مجبور بودند با چهار جبهه بجنگند يك گروه نظاميان در محاصره و سه گروه نظامي تازه نفس. قبل از آغاز حمله نظاميان سران قيام پيشنهاد دادند اگر دولت قبول كند:
1-بختياريها به مدت 10 سال از بخشودگي مالياتي برخوردار شوند.2-از خدمت نظام وظيفه نيز معاف شوند.
3-از آنان در مناصب دولتي استفاده شود.حاضرند دست از مبارزه و جنگ كشيده و به مناطق خود باز گردند. مذاكرات در «قفهرخ» ادامه داشت كه حمله ي نظاميان از زمين و هوا آغاز گرديد. در واقع نظاميان با مطرح كردن مذاكره و توافق، به دنبال كسب فرصت لازم براي آشنايي با منطقه و طراحي نقشه حمله بودند. نيروهاي پياده با پشتيباني آتشبارهاي توپخانه تنگ انجيره را مورد حمله قرار دادند پس از سه روز مقاومت نيروهاي بختياري، تنگه به اشغال قواي دولتي افتاد با تصرف تنگه هجوم به ارتفاعات اطراف تنگه سهل و آسان گرديد، جنگ در سياه كوه شدت گرفت اما نيروهاي دولتي توانستند ارتفاعات را به تصرف خود در آورند و زمينه براي شكستن حلقه محاصره نيروهاي محصور بوجود آيد. و سرانجام محاصره نظامیان شکسته شد. در نهم مرداد در قريه قهفرخ آخرين سنگر رزمندگان به تصرف قشون دولتي در آمد و به دنبال آن نيروهاي بختياري شهركرد را تخليه كردند و قشون دولتي اين شهر را به تصرف خود در آوردند. چند روز بعد در سه فرسنگي شهركرد جنگ خونيني صورت گرفت ولي اين بار نيز بختياريها شكست خوردند. اردوي دو هزار نفري بختياري كه به مدت پنجاه روز در حال نبرد بود و از مهمات و اسلحه كافي و مجهزي نيز برخودار نبود، شجاعانه جنگيدند و عليرغم خلق حماسه ي وصف ناشدني و رشادتهاي فراوان با سلاحهاي ابتدايي، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس شكست خوردند. تعدادي از رزمندگان به شهادت رسيدند، جمع كثيري مجروح و عده اي نيز اسير شدند تعداد زيادي از رزمندگان نيز از جمله علي مردان خان از مهلكه جان سالم بدر بردند. با تصرف شهركرد، عفو عمومي اعلام گرديد. بسياري از خوانين و رزمندگان بخشوده شدند و مرتضي قلي خان صمصام به حكومت بختياري منصوب گردید.اين نبرد چهل و چهار روزه به جنگ «سفيد دشت» معروف است و در اذهان عموم و تاريخ بختياري يكي از بي نظيرترين و اصيل ترين قيامهاي مردمي و به يادماندني ترين حماسه و صحنه ي مقاومت و شجاعت ايل بختياري است.

جنگ هاي چريكي
بعد از تصرف شهركرد و استقرار نيروهاي نظامي در اين شهر علي مردان خان به همراه جمعي از ياران وفادارش به جنگ و گريز چريكي روي آورد. قواي لرستان و سرهنگ رضاپور براي دستگيري خان تا ميانكوه وي را تعقيب نمودند علی مردان خان از مناطق سخت و دشوار «كينو» و «لپد» عبور كرد. خان در بين مردم بسيار محبوب بود به همين خاطر مردم نه تنها با نيروي نظامي همكاري نمي كردند بلكه براي جلوگيري از دستگيري خان اطلاعات غلط به نيروهاي نظامي مي دادند. خان از طريق گردنه هاي صعب العبور راه سردشت را در پيش گرفت تا به امامزاده احمد فداله رسيد. سرهنگ «صادق خان» مامور دستگيري خان بود.در امامزاده احمد فداله يا احتمالاً در منطقه ي «زرگ» با علي مردان ملاقات مي كند و از جانب دولت به وي اطمينان مي دهد كه در صورت تسليم خطري وي را تهديد نمي كند.برخي مي گويند،سرهنگ صادق خان امان نامه ي دولتي را به وي ارائه مي دهد. بسياري از همراهان خان با تسليم شدن وي مخالفت مي كنند وبارديگر بروفاداري خود به خان تأكيد مي ورزند. «قلي شاه الياسي» بزرگ طايفه ي حاجيوند از او مي خواهد به منطقه ي «شوي» برود. علي مردان قبول نمي كند و ادامه ي جنگ و خون ريزي را نمي پسندد. خان به همراه جمع كثيري از يارانش روانه سردشت شد و از آنجا راهي دزفول گردید. در دزفول ميهمان شخصي به نام «خرم» بود اهالي دزفول نيز در مدت توقف در دزفول از وي حمايت کردند. وي مردم را به آرامش دعوت نمود و به اتفاق سرهنگ صادق خان و نيروهايش روانه ي اهواز و از آنها به تهران منتقل و گرفتار زندان رضا شاه شد.

دوران حبس و اعدام
زندان قصر تهران پذيراي يكي از جوانمردترين جوانان وطن گردید، راد مردي كه حتي زندان بان نيز شيفته ي اخلاق و مردانگيش مي شود. زندانيان نيز از اينكه دلاوري آزاد مرد هم بند آنان گرديد، بر خود مي باليدند و خرسند از اين افتخار بودند. علي مردان كه اتهامات وارده يعني تلاش براي نابودي رژيم شاه را، پذيرفته بود، جمعاً بيش از چهار سال در حبس بود. حتي در زندان نيز آشكارا از ظلم و ستم رضا شاه انتقاد مي كرد و روياي نابودي شاه را در سر مي پروراند. وي در زندان هرچه بدست مي آورد به زندانيان مي بخشيد. روح سخاوتمند و آزادمنش اين جوان ايلياتي او را محبوب زندانيان و زندانبانان كرد. «سيد جعفر پيشه وري» كه به هنگام گرفتاري علي مردان خود در زندان بود مي گويد:
«ميان خوانين بختياري اول عليمردان خان و بعد هم خان بابا خان اسعد مورد تحسين زندانيان واقع گرديده بودند. علي مردان خان اگرچه شخصاً در زندان دارايي نداشت ولي هر چه گيرش مي آمد با محتاجين و دوستان زنداني خويش مصرف مي نمود. بناي حوض و گل كاري حياط كريدور هفت از اوست. گويا براي اينكار در حدود دويست تومان خرج كرده بود. او بعضي صفات بسيار جوانمردانه داشت.... صبح مطابق معمول نزد علي مردان خان بودم تازه بساط چاي را مهيا كرده بوديم. عمادي در را زد سلام كرد و دم در ايستاد. قيافه اش گرفته به نظر مي آمد. خيال كرديم منتظر تعارف است. در صورتيكه وقتي مي آمد بدون تعارف مي نشست. علي مردان با تعجب پرسيد: چرا نمي فرماييد؟ سرش را پايين انداخت و گفت: متأسفانه نمي توانم مي خواستم تشريف بياوريد بيرون تا مطلب محرمانه اي كه داشتم خدمتتان عرض كنم. علي مردان خنديد وگفت: مقصودتان را فهميدم ... اين ديگر خجالت و دم در ايستادن ندارد. بفرماييد بنشينيد تا كارهايم را كرده مهمان را راه انداخته، بعضي يادگارها دارم كه بايد پشتشان نوشته شود. البته با خاتمه اينها مي رويم چيز مهمي نيست. عمادي خواه ناحواه آمد و نشست. و مرد محكوم به اعدام مثل اينكه هيچ اتفاق مهمي نيفتاده باشد اسباب و اثاثيه كه مي بايستي به اشخاص داده شود. همه را با كمال آرامش جمع آوري كرد. پشت كتابهايش را به اسم هر كسي كه مي خواست يادگاري بدهد نوشت... مطابق عادت روزانه با كمال خونسردي ناشتايي خود را صرف كرد بهترين لباسهايش را پوشيده عصايش را برداشته گفت: بفرماييد حاضرم. من و عمادي برخاستيم علي مردان خان بدون تعارف جلو افتاد ما پشت سرش از در اتاق بيرون آمديم او در مريضخانه زندان نگه داري مي شد. لذا از اولين افرادي كه خداحافظي كرد زندانيان بيمار بودند. با همه يكي يكي دست داد. احوالپرسي كرده از آنجا به زير هشتي، كريدورهاي يك و دو و چهار آمديم. آنجا هم از پشت در آهنين با همه زندانيان خداحافظي كرد از راه كريدور يك گذشته بزير هشتي اولي رسيديم. در آنجا با كمال تأثر از هم خداحافظي كرديم. من با دلي پر از حسرت و تأثر به كريدور خودمان برگشتم. او همراه عمادي بيرون رفت. شنيدم در راه از مشاهده گريه چند نفر از همراهانش كه براي اعدام مي بردند، خشمناك شده، گفته بود: «اين ننه من غريبم ها را كنار بگذاريد با گريه و زاري آبرويمان را نريزيد اگر ما هم موفق مي شديم همين معامله را با آنها مي كرديم»... در آخرين لحظاتي كه مي خواستند وي را به چوبه دار ببندند كلاه پهلوي خود را به نشانه نفرت از رژيم پهلوي مچاله كرد و دور انداخت و صداي رسايش كه مي گفت: زنده باد ايران و آزادي»
به نقل از «بزرگ علوي» روز اعدام جامه اي زيبا برتن كرده و سرو رويي آراسته داشت، با گامهاي بلند و استوار و قامتي رسا به قتلگاه نزديك شد. وقتي يكي از دژخيمان مي خواست چشم هايش را به هنگام اعدام بندد به آرامي دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا اين صحنه جالب و تماشايي را كه قطعاً مافوقان شما را خوشحال مي كند من هم در آخرين لحظات حياتم به چشم ببينم چرا كه تاكنون من شيري را دست و پابسته در مقابل مشتي شغال نديده بودم.
آري جوان آرمان گرا و ميهن دوست كه عموم مردم او را با نام «شير علي مردان» مي شناسند، در سن 42 سالگي خون خود را نثار ميهن كرد و به شرف شهادت نايل آمد.علي مردان خان براي آخرين بار در تاريخ 12 آذر 1313 و براي چندمين بار (جمعاً بيش از چهار سال زندان بود) به اتفاق تعدادي ديگر از خوانين دستگير و روز 17 آذر 1313 تير باران مي شود. تاريخ اعدام وي را بعضي اسفند ماه همان سال ذكر كرده اند. به همراه علي مردان خان هفت نفر از خوانين ديگر نيز اعدام شدند كه عبارتند از: سردار فاتح، سردار اقبال، شكرالله خان ضرغام الدوله بوير احمدي، سرتيپ خان هژير عشاير بوير احمدي، آقا گودرز احمد خسروي، امام قليخان رستم ممسني و حسين خان دره شوري. 
درباره محل دفن علي مردان خان نيز اطلاع دقيق و درستي نيست برخي محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پايين شهر ري وعده اي انتهاي ميدان تير زندان قصر كه هم اكنون بيسيم نجف آباد در آنجا قرار گرفته است، مي دانند. تعدادي از خوانين نيزبه شرح ذيل به حبس محكوم شدند:
سالار احتشام 6 سال، امير جنگ بهادرالسلطنه، اسماعيل خان زراسوند و آخيرالله جانكي حبس ابد، سالار اعظم، منوچهرخان، امير حسين خان، نصرت الله خان و علي صالح خان 10 سال، شهاب السلطنه و معظم الدوله آزاد شدند. مصطفي خان عجمي و اسكندرخان بابا احمدي هريك 3 تا 8 سال، اعتماد السلطنه و امير مجاهد پس از چند ماه حبس آزاد شدند.آلطف الله 5 سال، آنصرالله ململي 3 سال.

علل شكست قیام 
به نظر مي رسد قیام علي مردان خان به دلايل ذيل با شكست مواجه گرديد.

1-نداشتن اسحله و مهمات
بنا بر گزارش اهالي و بسياري از روزنامه ها و نوشته ها اردوي 2000 نفري بختياري از سلاحهاي ابتدايي برخوردار بوده و بسياري از آنها با شمشير، چوب و چماق وارد شهركرد شدند. بنابراين با این بضاعت  نمي توانستند در مقابل هواپيماهاي جنگي و آتشبارهاي سنگين و مجهز قشون دولتي مقاومت كنند

2-فقدان سازماندهي نيروهاي قيام اكثراً مردم عادي بودند كه از ظلم و ستم دولت به تنگ آمده بودند. شرايط دشواري كه بواسطه ي اعمال سياستهاي رضا شاه در بختياري ايجاد گرديد، زمينه را براي يك خيزش و قيام عمومي فراهم ساخت. اين امر چنان سريع اتفاق افتاد كه فرصت آموزش و سازماندهي نيروها بدست نيامد. سواران و تفنگداران بختياري كه از تجارب جنگي برخوردار بودند اكثراً در اختيار خوانين مسن و متمايل به دولت بودند كه در اين قيام مشاركتي نداشتند. برخي از خوانين و سواران بختياري كه تجربه شركت در جنگ را داشتند با تشكيل «هيأت اجتماعيه بختياري» تلاش فراوان نمودند تا سازماندهي لازم را بوجود آورند اما نداشتن فرصت باعث گرديد تا اين مهم محقق نگردد.

3-مخالفت خوانين با قيام
اگرچه بيشتر خوانين از وقوع قيام خرسند و خوشحال بودند و بسياري از خوانين جوان به قيام پيوستند. اما خوانين با نفوذ و صاحب نام همانند «صمصام السطنه»، «اميرمفخم» و «جعفرقلي خان سرداراسعد» كه وزير جنگ بود، به دولت تمايل داشتند و دولت نيز به آنها مأموريت داده بود كه رزمندگان را متفرق و صفوف آنها را از هم بپاشند. اين خوانين از چند جهت بيمناك و نگران بودند. نخست اينكه پيروزي علي مردان و محبوبيت وي در بين مردم، مي توانست موقعيت و جايگاه آنان را به خطر اندازد و بار ديگر قدرت ايلي را به خوانين چهارلنگ بازگرداند. لذا عليرعم دشمني با رضا شاه مايل نبودند خان جوان پيروز ميدان باشد. ديگري اينكه مي دانستند با اين امكانات و بضاعت نمي توان در مقابل قشون دولتي كه بر بسياري از قيامها فائق آمده، ايستادگي كرد و پيروز شد. پس سعي مي كردند محتاطانه عمل نمايند تا شك دولت برانگيخته نشود و در صورت شكست قيام، دولت بهانه اي براي ايجاد مزاحمت نداشته باشد. از طرفي خوانين از سوي وزير جنگ و خوانيني كه در بدنه دولت مشاركت داشتند، درفشار بودند، زيرا اين قيام مي توانست موقعيت آنان را نيز به خطر اندازد و موجبات بدگماني دولت را بوجود آورد. دولت هدفش از آوردن اين افراد جلب حمايت بختياري بود حال با اوضاع پيش آمده، اگر نتوانند در حل مشكل به دولت كمك كنند. بدون ترديد مورد سوظن و متهم به بي لياقتي خواهند شد. با اين اوصاف خوانين جلسات و نشستهاي متعددي برگزار كردند تا به هر طريق بتوانند از ادامه وضعيت و بحران جلوگيري نمايند و كنترل اوضاع را در دست گيرند. خوانين حتي تلاش كردند تا قيام در خاك بختياري محصور و محدود شود و شعله هاي آن به مناطق ديگر سرايت نكند. اين اقدام خوانين با تلاش دولت سبب گرديد تا در كشور يك فضاي بي خبري از قيام شكل بگيرد.

4-فقدان حمايت هاي گوناگونمعمولاً هرگاه در كشور ما قيامي صورت مي گرفت مردم مناطق ديگر، علماء و مراجع، گروهها سياسي و جريانها، مطبوعات و نشريات، شخصيتهاي با نفوذ و سران قبايل و عشاير و... به نوعي با قيام كنندگان ارتباط برقرار نموده و از آنان پشيباني مي نمودند يا افكار عمومي را از جريانات مطلع مي كردند و حداقل اين بود كه از نظر سياسي و فكري حمايت مي شدند. اما متأسفانه به دليل شرايطي كه محصول سركوب و اختناق بود، تقريباً همه قيامها سركوب شده بود و آزاديخواهان منكوب گرديده بودند. و كسي نمي توانست آشكارا از قيام حمايت و پشتيباني كند. نشريات نيز در خدمت دولت بودند. اخبار را به گونه اي انعكاس مي دادند كه به نفع دولت باشد. در اين اوضاع خفقان آور قيام مردمي جوانان بختياري تنها ماند. سلاح، مهمات، تجهيزات و حمايت فكري و سياسي و پشتيباني افكار عمومي نيازهاي ضروري قيام بود كه بي پاسخ ماند و قيام شكست خورد.
                                       اشعار گاگریو - حماسی در وصف شير علی مردون

                     تفنگ علی مردون، هم باز صدا کرد                 سرهنگ کله پوستی، هنگ بلا کرد

                   تفنگ علی مردون، هم باز غرمنید                   سرهنگ کله پوستی، چادر رمنید

                   کجه تیر، کجه سپاه، کجه فراشم                      ره بدین دام و ددوم، بیان سر لاشم

                   مو لر بلیط خورم هف سال چوپونم                    ار زنیم وه قرقره،مو مشق ندونم

                   بی عروس تو کل بزن، تا مو کنم جنگ              شمشیرم وا گل زنم، سی ایل چهار لنگ

                  بی عروس کل ازنه، کل بساکی                        سنگران خین گرد، تا کفت خاکی

                 بی عروس تو کل بزن، کل بساکی                      تفنگچی زه مم صالح، سواره زه راکی

                 شمشیر علی مردون طلای بی غش                به زمین برچ ای زنه، به آسمون تش

                 بی بی یل سی کشتنم پلان بریدن                    گویلم ز داغ مو، هی لاله چیدن

                  دشمنون زه بهد مو چاره ندارن                           گو یل نیله سوار به هفت و چارن

                   بی عروس سر قله پلا بریده                            لاش اسبید علی مردون به دار کشیده

                   کجه رهد خان گپم هم وزن شابید                     هر کی کشتس خانمه کارش خطا بید

                   اساره به آسمون، ماهی وه دریا                     تا نیا آقا علی، ایل نیگره جا

                    لاشمه گویل بنین سر تخت منگشت 1                بل غرورم نشکنه، دورون ور گشت

                      بعد مو قله تلن کنین سیه پوش2                     سی تقاص جون مو خینم زنه جوش

                    چی کلا پر پر کنم رم سر فردون                       اسم شانه کور کنم سی علی مردون

                    طیاره بال بال کنه سرکه وردون                        اسم شانه کور کته، شیر علی مردون

                      طیاره بال بال کنه سرکه فرودن                       شمشیرم به گل زنم سی کل ایرون

                      یه گروهان ز دولتی اود به سیمون                      گرگ که زال ایزنه، سی بیکسی مون

                    بیست و چهار تیر خردمه هنی بهوشم3                  لیک دام و ددوم اوید به گوشم  

                     بالونا بالا هوا بالا تنیده                                            ددیل آممد علی پلا بریده

                     دو در گل سی کشتنم پلان بریدن                            گو یلم ز داغ مو پای کمر بریدن

                       نظامی کله پوسی لنگا ملاری                              نی تری جنگ بکنی وا بختیاری

                        سر تنگ تا ته تنگ تانک و زره پوش                    ما بین شال و قوا خین ای زنه جوش

                         چار لنگون و هفت لنگون غیرت ندارن                چل کنن تهران خراو، خان درارن



:: برچسب‌ها: علیمردان خان, علی مردان خان, علی مردون خان, زندگی نامه ی علیمردان خان, شعر های لری
روستای کلوسه در غربی ترین نقطه جغرافیایی شهرستان فریدونشهر از استان اصفهان ودر دامنه هایی کوهستانی واقع شده که از شمال با روستای پشندگان و از شرق با روستای وستگان واز جنوب باروستای خویه واز غرب باروستای هیران همجوار است.
این روستا از لحاظ جمعیت بعد از روستاهایی سیبک وچغیورت پرجمعیت ترین روستای شهرستان فریدونشهر میباشدو دارای طبیعتی زیبا وبکر میباشدو گونه گیاهان کمیابی که در جهان کم یافته میشود در این روستای زیبا وجود داردمانند کرفس ،قارچ ،موسیر،تره کوهی و...

مردم این روستا با گویش زیبای لری سخن میگویند و همه آنها از طایفه موگویی از ایل چهارلنگ بختیاری میباشند.و علی رغم فقر مادی در آن منطقه ولی مردمانی مهربان و مهمان نواز میباشند.

اغلب مردم روستا به شغل دامپروری و کشاورزی مشغول میباشند.